تبليغاتX
یه تیکه به ...
یک تبعید خود خواسته

می دانید چه چیزی بیشتر از همه حالم را به هم می زند؟ اینکه یکی بخواهد یک کاری بکند، بعد از چیزی مایه بگذارد که به آن اعتقادی ندارد. مثلا از حق مایه بگذارد. آن هم نه از حق شرعی و فک و شعرهای کاریزماتیکی،بلکه از حق شهروندی و حق انسانی و این قبیل فک و شعرهای غیر کاریزماتیکی!

   جریان سر همین ماه رمضان است و مابقی قضایا. گفته اند که روزه خواری در ملا عام را به شدت مجازات می کنند و پدر در می آورند و خلاصه که نقره داغ و این حرفها. امسال یک قدم هم آمده اند جلو و گویا قرار شده است که رستورانهای بین راهی هم برای غذا دادن به مسافران ، بروند مجوز بگیرند و تازه وقتی مجوز گرفتند، مخفیانه، و درپوشش کامل غذا بدهند به مشتریهایشان! عین کسی که می خواهد ...! بگذریم! من به یک بنده خدایی قول داده ام مودب باشم. خلاصه که اینهمه دور شوید و کور شوید، برای رعایت حقوق روزه داران و اینها.

    حالا دو کلمه حرف حساب: آقاجان! آن آدمی که نمی تواند ، یا اصلا نمی خواهد روزه بگیرد، حق و حقوق ندارد؟ شهروند نیست؟ چون نمی خواهد مثل شما باشد، پس گوسفند به حساب می آید مثلا؟ حالا روزه خواری جلوی یک روزه دار را می گوییم نقض حقوق روزه دار است، ولی دیگر چرا در هرچی اغذیه فروشی و رستوران است را گل می گیرید؟ باباجان! شاید من نخواهم روزه بگیرم و نتوانم توی خانه خودم غذا کوفت کنم،کل این یک ماه را باید مثل قاتلان فراری ، توی پستوها و این گوشه و آن گوشه بلولم وغذای یخ کرده سق بزنم که چه، جامعه ما اسلامی است؟! چطور آن یک عده باید حقوق این طرفی ها را رعایت کنند، ولی این طرفی ها فلان کنند توی حقوق آنها؟ من نمی گویم بیایید ظاهر خوشگل اسلامی جامعه را که ماشاء الله مزین است به وجود خروارها خروار گدا و دزد و فاحشه و مرد خیابانی – قدیم به یک چیز دیگر معروف بود – و غیره و ذالک،با چند تا روزه خوار خراب کنید، ولی خداوکیلی از حقوق شهروندی و مدنی و این خزعبلات هم دم نزنید. مجبور که نیستید،ها؟!

 

     راستی، جریان دانشجوهای ستاره دار کشیده شد به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس. یعنی دانشجوهای فوقی که به خاطر ستاره ها ثبت نام نشده اند، رفته اند شکایت. "داش مهدی زاهدی" ، وزیر محترم علوم هم گفته اند که این قضیه کذب است و اگر یک نفر ستاره دار دارید، بیاورید نشان بدهید! فکر کنم این یکی هم کار این روزنامه های سه نقطه باشد.

   این "سه نقطه" هم که گفتم ... می دانید که؟ ... به هر حال مرد است و قولش!

    

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 0:1  توسط اهورا فرزام  | 

دیشب خدمت رفقا بودیم به صرف شام و قلیان و مخلفات! این مخلفات که می گویم یعنی میوه و گردوی تازه و اینها، نروید پشت سرمان صفحه بگذارید! خلاصه که جای شما خالی! یکی از آن شبهایی بود که آدم به "دمب خر" هم می خندد.از آن شبهایی که توی این وانفسای بی پیر، کم می شود گیر آورد. من خودم که آنقدر خندیدم که دلم پیچ خورد! سوژه خنده هم همکاران رفقا بودند توی یکی از پاساژهای خیابان لاله زار.

   اصل ماجرا این بود که بحث رفتن و ماندن شد و اینکه این مملکت جای ماندن هست یا نه. مجید شروع کرد به ردیف کردن اسم بروبچه های خرپولی که همه از خود ما کم سن و سالتر هستند و الان دارند توی بازار پول بار می زنند و خانه ها ردیف کرده اند توی الهیه و فرمانیه و زعفرانیه. می گفت مثلا فلانی، کجا برود بهتر از اینجا که بتواند اینطور پول در بیاورد!

   خدایی اش تا به حال فکر کرده اید که بعضی ها توی این مملکت ، چه پولهایی در می آورند؟ من نمی دانم  بین ما حضرات وبلاگ نویس، کسی هست که بتواند بفهمد روزی 9 میلیون تومان سود خالص یعنی چه؟ آن هم برای کسی که تمام کارش این است که توی یک مغازه 800 میلیونی بنشیند و صبح تا شب ، تلفنی با مشتری و صاحب جنس و زید و ... فک و لاس بزند و هرهر و کرکر کند و از این مزخرفات!

   همکاران این رفیق ما ، همه از این دست آدمها هستند. یعنی در یک کلام، این پاساژ پر از آدمهای  کلاهبردار سوژه خنده است که صبح تا شب، همدیگر را اُسگل می کنند و به هم می خندند و  هر کدام هم بسته به سرمایه و زرنگی شان پول درو می کنند.

    حالا شما قاضی، انصافا کجای دنیا، اقتصادش اینقدر هردنبیل و خر تو خر است که بشود به این راحتی پول درآورد؟ کجا می شود یکشبه از خاک به افلاک رسید؟ کجا می شود به راحتی ، اینطور کلان کلاهبرداری کرد و بعد هم با آبرو زندگی کرد؟ اصلا یک سوال دیگر، ما داریم خودمان را برای کی جر می دهیم؟ برای چی ؟

    خلاصه که تو این "چل تیکه" هردنبیل، ماییم که "یه تیکه" ناجوریم. این مملکت ، راستی که برای ما جای ماندن نیست. اینجا بهشتِ ...، بگذریم، جایتان خالی! دیشب کلی خندیدیم!   

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 22:43  توسط اهورا فرزام  |