|
|
|
|
|
یکی از اولین چیزهایی که تو جامعه شناسی یادت می دهند این است که انسان و جامعه بی فرهنگ وجود ندارد. یعنی طبق تعریف، هر انسان یا جامعه انسانی ، دارای فرهنگ خاص خود است واین که ما اصطلاحا می گوییم "بی فرهنگ"، در واقع مراد ما بد فرهنگی و یا ندانستن فرهنگ درست در زمینه ای خاص است، و یا یک فرهنگ ابتدایی و از این چرت و پرتها. با این مقدمه که گفتم می شود رفت سر اصل مطلب و آن اینکه: خدایی اش بعضی از این همشهریهای ما ، عجب جانورهای بی فرهنگی هستند! الان چند سال است که ما توی این "واویلا سیتی" مترو داریم؟ شکر خ زهی خیال باطل! هنوز با گذشت 8 سال از افتتاح مترو ، و به قول خود حضرات مترویی، یک میلیارد سفر با این نره غول زیر خاکی، ملت شعور این را پیدا نکرده اند که اول بگذارند مسافران تویی پیاده شوند ، بعد بچپند تو. در ساعات شلوغ، مخصوصا تو ایستگاه توپخانه، به محض اینکه در قطار باز می شود، یک گله بوفالوی زبان نفهم یورش می آورند تو و عین خیالشان هم نیست که ممکن است هزار تا بلا سر پایین تنه و بالا تنه ات بیاید. حالا تو آن وسط هی غر بزن که : "اجازه بدید ما پیاده شیم!" . فایده ندارد که! یا سگ محلت می کنند، یا عین مارموز، یک لبخند "ایکبیری" تحویلت می دهند که از صد تا فحش خواهر و مادر بدتر است در آن شرایط. خدایی اش من هر چه فکر می کنم که مشکل این ملت چیست که همه جایشان باد می دهد، به نتیجه ای نمی رسم.من که محض رضای خدا ، حتی یک مورد هم توی این ملت پیدا نمی کنم که سوهان روان و مایه ضعف اعصاب نباشد. آن وقت بیا ادعا ها را جمع کن که ما توپیم و گلیم و از یک جای سوراخ آسمان "تلپ" شده ایم و نزول اجلال کرده ایم این پایین! آخر ما به چی چی مان اینهمه می نازیم؟! حالا شما هی بگو چرا از کلمات قبیحه استفاده می کنی! خوب مثلا من به جای "یک گله بوفالوی زبان نفهم" ، چه چیزی می توانم بنویسم؟ ها؟ ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 0:7 توسط اهورا فرزام
|
|
||