تبليغاتX
یه تیکه به ... - خواب حاج خانوم و استراتژی استغفار
یک تبعید خود خواسته

«می خوام باهات حرف بزنم». وقتی این جمله از دهان مبارک مادرم خارج می شود ، یعنی کلهم اجمعین اوضاع زیاد جالب نیست. این حضرت علیه که در جمع رفقا و دوستان به " حاج خانوم" معروف است، کلا موجود نازنینی است با چند ویژگی خاص: اول اینکه اینجانب هر غلطی بکنم که نخواهم ایشان بفهمند، حتما می فهمند! دوم اینکه در خاصیت " کن فیکون" با خداوند قادر متعال شریک است. یعنی وقتی اراده کند که کاری بشود، باید بشود. مثلا اگر حدس بزند که من ناراحتم، حتما ناراحتم، حتی اگر خودم چیزی احساس نکنم. سوم اینکه تمام دوستان و رفقا، از جنسیتهای مختلف، باید حتما یک سری با ایشان تماس حاصل کرده، خودشان را به طور کامل معرفی کنند. ریز مکالمات بعدی را خودم به سمع و نظر خواهم رساند! چهارم اینکه ... اصلا بی خیال، برویم سر اصل مطلب.

      این ننه ما وقتی در مورد ما خواب می بیند، خوابش ردخور ندارد.مخصوصا اگر خواب ببیند که من ناراحتم یا مثلا باباجان را خواب ببیند که از آن دنیا نگران ته تغاریشان هستند. آخرین باری که از این خوابها برایمان دید، یک چند روزی رفتم اقامت اجباری در یکی از بهترین هتلهای تهران، در یک منطقه خوش آب و هوا!

      لب کلام اینکه پریشب داشتم شام کوفت می کردم که حاج خانوم، یکدفعه و بدون اخطار قبلی، فرمودند که :" می خوام باهات حرف بزنم." این دفعه موضوع نه زن گرفتن بود، نه نماز خواندن و نه روزه و این خزعبلات. حاج خانوم خواب دیده بودند که عده ای گویا مارا لخت کرده بوده اند و می برده اند ما را بشلاقند ( مصدر جعلی سوم شخص جمع از شلاق زدن). حالا ایشان دیگر توضیح ندادند که چقدر ما را لخت دیده اند. به هر حال ، اخطار و التماس و تهدید، که تو داری یک غلطهایی می کنی و من می ترسم و آره و اینها. حالا شما هی بیا بگو هیچ غلطی نداری که بکنی ... مورد دوم را که یادتان هست؟

      فلذا ، با توجه به ادراک پست مدرنیستی از خوابهای حاج خانوم و دستورات موکد دین مبین اسلام مبنی بر لزوم حفظ جان و سلامتی، خصوصا در این ایام ماه مبارک، در کمال صحت و سلامت عقل، موارد زیر را رسما اعلام می دارم:

1.    تا اطلاع ثانوی از درج هر گونه مطلب انتقادی، اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ادبی، فرهنگی، هنری، و نیز هر نوع اقدام به  تشویش اذهان عمومی  و نشر اکاذیب در این وبلاگ معذوریت داریم. از طرفداران اینگونه مطالب مستهجن نیز عاجزانه استدعا داریم در فرصت باقیمانده از ماه مبارک ، توبه کنند، شاید - توجه بفرمایید: شاید – رستگار شوند.

2.     مدیریت وبلاگ – یعنی خودم – ضمن محکوم کردن حمله هسته ای به هیروشیما و ناکازاکی، از حق مسلم ملت قهرمان کره شمالی درداشتن بمب هسته ای حمایت کرده، آمادگی خود را برای کوبیدن مشت محکم ، متوسط و ملایم به دهان  داوطلبان اعلام می دارد.

3.    مدیریت وبلاگ، ضمن حمایت از ابلاغیه رییس جمهور محترم در زمینه تحدید استعمال دخانیات، به منظور حمایت اشد واکید از این اقدام، تا اطلاع ثانوی، قلیان خانه "مجید اینا" را تحریم می کند.

4.    همان مدیریت وبلاگ، ضمن اعلام حمایت از مواضع راستین مبارز نستوه، کارگردان خوش تیپ و روشنفکر حجیم آمریکایی ، حضرت "مایکل مور" ، از خداوند قادر متعال برای "بابی مور" و سایر اعضای خانواده بزرگ مور، طول عمر و سلامت ضد امپریالیستی مسألت می نماید. لازم به ذکر است که من املای درست مسألت را بلدم اما نمی دانم این همزه چسبان تنها کجاست.

5.    من تمام عربها را عاشقانه دوست دارم.

6.    مدیریت فوق الذکر، ضمن اعلام انزجار از افکار ضاله افراد معلوم الحالی چون نیچه، کافکا، مارکس، کامو، این مرتیکه بد یهودی زیمل، منتسکیو، آرنت و سایر ایادی پیدا و پنهان صهیونیزم جهانی، آمادگی خود را برای نشر و گسترش بخش ایرانی فرهنگ ایرانی – اسلامی اعلام می دارد. در همین رابطه، از کلیه اندیشمندان بزرگ مام میهن، چون برادران جوات یساری، عباس قادری، محمد رضا گلزار و خواهران نیکی کریمی، هدیه تهرانی، مهناز افشار و سایر خواهران و برادرانی که فکر می کنند یکی از نعمات خداداده شان می تواند به ما کمک کند، عاجزانه دعوت به همکاری می نماییم.

7.    همان مدیریت، در همین جا خدمت تمام خواهران و برادران اعلام می دارد که با خوردن چک نخستین، نام، نام خانوادگی، نام پدر، شماره شناسنامه، آدرس، شماره تلفن و خلاصه ای از اهم و اخص فعالیتهای مورد نیازشان را لو خواهد داد. بدیهی است که این مدیریت، مسؤولیتی در قبال عواقب بعدی نخواهد داشت.

  

   در پایان، باشد که آدم شویم همگانی، پیش از آنکه نموده گردیم آدمیت را!

                                                             

                                                              من الله توفیق

                                            بیست و دویم رمضان سنه 1427 قمری  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 1:26  توسط اهورا فرزام  |