|
|
|
|
|
"عزیز نسین" را که می شناسید؟ همان طنز نویس ترک که فکر می کنم دو برابر سالهای عمرش توی زندان بوده و نمی دانم هنوز زنده است یا نه! فکر می کنم حداقل نسل قبلی ها خیلی خوب بشناسندش. نسین داستانی دارد به این مضمون که یک روز ناگهان توی یک شهر شایع می شود که از فردا صبح، بعد از طلوع خورشید، تمام آینه ها شروع می کنند به نشان دادن تمام آن تصاویری که تا پیش از آن منعکس کرده اند. یعنی مثلا شما هر کاری که جلوی آینه خانه تان انجام داده اید، یکدفعه مثل فیلم به نمایش درآید. خلاصه این شایعه همه شهر را به تک و تا می اندازد و همه ملت ترس برشان می دارد. مثلا خانمهای متشخص شهر، از ترس لو رفتن هزار و یک غلطی که جلوی آینه اتاق خوابهایشان با این و آن کرده اند و نمی خواهند شوهرانشان بفهمند، به وحشت می افتند و جناب شهردار هم از آنچه جلوی آینه اتاق کارش با خانم منشی آره و اینها و جراح معروف و آبرومند شهر هم از آن همه عمل سقط جنین که جلوی آینه اتاق عمل انجام داده است و ... به همین ترتیب، هرکس هر غلط صد تا یک غازی که کرده، حالا می ترسد لو برود. خلاصه قصه این که آن شب ، هاونها توی همه خانه های شهر به کار می افتند به پودر کردن آینه ها. دست آخر هم معلوم می شود که این حقه کارخانه آینه سازی شهر بوده است که برای فرار از ورشکستگی، این خبر را شایع کرده تا آینه هایش به فروش برود. اما خدایی اش ، فرض کنید یک روز واقعا یک چنین اتفاقی بیفتد. شما چند تا از این آینه ها دارید؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت 0:0 توسط اهورا فرزام
|
|
||